این کتاب شامل همه داستانهای کوتاه کافکا از جمله مسخ، آتش انداز،حکم، در سرزمین محکومان است که علیاصغر حداد مستقیما از آلمانی به فارسی ترجمه کرده است.
داستان ها و پارادوکس ها
این کتاب مجموعه داستانهایی که کافکا در طول حیات خود نوشته بود را گردهم آورده است. بعضی از تمثیل ها و پارادوکس هایی که وی به نگارش درآورده نیز در این کتاب گردآوری شده است. مترجم در مقدمه این کتاب نوشته است: « برخی از آثار گردآمده در این مجموعه را نمیتوان داستان نامید. اصولا کاربرد مفاهیمی همچون داستان و یا قصه در مورد بخش اعظمی از نوشتههای کوتاه کافکا چندان خالی از اشکال نیست زیرا این آثار اشکال ادبی دیگری همچون حکایت و تمثیل را هم در بر میگیرد...داستانهای به جا مانده از کافکا آن بخش از آثار او را در بر میگیرد که ماکس برود از میان دستنوشتههای دوست فقید خود گردآوری کرد و به مرور به چاپ رساند. برخی از این آثار کاملاند و برخی حالهوایی طرحگونه دارند و برخی ناتماماند.»
مترجم کاربلد
«علی اصغر حداد» را باید یکی از با سابقهترین مترجمهای ایرانی به حساب بیاوریم. او که بیشتر ترجمههایش از ادبیات آلمانی است، یک از بهترین مترجمها در این زبان است. او در مورد علاقه اش به ادبیات مینویسد: «انبوه درسهای حفظکردنی، "زنگ انشا، تاریخ و جغرافیای" هیچ و پوچ باعث شد از درس و مدرسه زده شوم. به شعر و داستان سخت علاقهمند بودم، اشعار نیما را میخواندم، "افسانه" را از حفظ بودم، حافظ را خوب نمیفهمیدم، مولانا شور در دلم میانگیخت، جنگ و صلح تولستوی، ژان کریستف رومن رولان، خوشههای خشم جان اشتاینبک جهان رمان به طور کل، مفری بود برای گریز از ملالت "درس و مدرسه".» او در آلمان تحصیل کرده است و از سال 1359 تا به حال به تدریس زبان آلمانی و ترجمه متون آلمانی مشغول است. «محاکمه»، «قصر» و «مجموعهی داستانهای کوتاه کافکا» از دیگر ترجمههای این مترجم توانا است.
نقد ناباکوف
«ناباکوف» دربارهی مسخ گفته است: «رساترین تعریفی که میتوانیم از هنر به دست دهیم این است: زیبایی به اضافهی دریغ. هرجا زیبایی هست، دریغ هم هست. به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست: زیبایی همیشه میمیرد. وقتی ماده بمیرد, رفتار هم میمیرد, وقتی فرد بمیرد, جهان هم میمیرد. اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیالپردازی حشرهشناسانه بداند به اوتبریک میگویم, چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.» گرهگوری زامزا، شخصیتی است که با پرداخت استادانهی کافکا تبدیل به شخصیتی منفعل شده است. او در واقع انسانی است که به هیئت یک حشره درآمده و در واقع او بدون این که خود بخواهد مسخ شده است. این شخصیت، کاملا با دنیای پیرامونش غریبه است و احساس میکند به مخلوقی نفرتانگیز مبدل شده است. داستان مسخ هیچگونه گرهای ندارد. در واقع مهمترین اتفاق داستانی در همان اول با مسخ راوی به وقوع پیوسته است و مابقی توصیف این مسخ شدگی است. مکانی که گرگور در آن زندگی میکند به خوبی توصیف شده است و خواننده به خوبی می تواند حتی جزییات آن مکان را پیش چشم خود مجسم کند. لحن داستان نیز بسیار سرد است. در واقع، دقیقا همین لحن در کنار نکاتی که ذکر شد، باعث شده که فضای دلهرهآور داستان به شدت تشدید شود و حسی از اضطراب برای خواننده تداعی شود. حسی از نگرانی برای زندگی در دنیای جدید که هر آن ممکن است انسان را در خود مسخ کند.
| نویسنده | فرانتس کافکا |
| مترجم | علی اصغر حداد |
| شابک | 9789647948739 |
| ناشر | نشر ماهی |
| موضوع | داستان کوتاه خارجی |
| قطع | رقعی |
| نوع جلد | گالینگور |
| تعداد صفحه | 635 |
| تعداد جلد | 1 |
| وزن | 823 گرم |
- - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
- - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
- - لطفا فارسی بنویسید.
- - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
- - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد